تبليغاتX
شاید من ...
عرفان- شعر-عشق- دختر- پسر-زن-مرد- قرآن - عکس - ONLY PERSIAN GULF جزایر سه گانه مال ایرانه
ایرنا: " مريم رجوي " همسر سرکرده منافقين ، دقايقي پيش وارد فرودگاه " لئوناردو داوينچي " شهر رم پايتخت ايتاليا شد.

رجوي بنا به دعوت گروهي از سناتورهاي ايتاليايي امروز از پاريس به پايتخت ايتاليا آمد.

بنابر گزارش اين خبرگزاري اين زن 55 ساله با استقبال سرد و چندنفري طرفداران خود در رم مواجه شد

اين چند نفر که با هياهوي زياد سعي در به دست گرفتن فضاي فرودگاه را داشتند با گل رز قرمز به استقبال از او آمدند و پلاکارد هايي با شعار نوشته " دموکراسي در ايران " حمل مي کردند.

بر اساس اطلاعات بدست آمده ، مريم رجوي روز چهار شنبه در ساعت 13 به وقت محلي ، براي ديداري به مجلس سناي ايتاليا مي رود و روز پنجشنبه نيز ساعت 12 در مجلس نمايندگان ايتاليا يک کنفرانس مطبوعاتي خواهد داشت تا بدين وسيله از فشار بيشتر کشورهاي غربي بر گروهک تروريستي مطبوع خود بکاهد.
حقیقت هایی از گروهک تروریستی منافقین
به گزارش خبرگزاري فارس ، پس از اعلام پذيرش قطعنامه 598 از سوي جمهوري اسلامي ايران، منافقين طي هماهنگي با رژيم صدام، اقدام به حمله‌اي كور عليه ايران كردند به اين ترتيب كه قرار شد تا ارتش عراق با هجوم سنگين به مناطق جنوبي ايران، رزمندگان اسلام را به خود مشغول كند تا نيروهاي منافقين بتوانند به‌راحتي وارد ايران شده و تا تهران پيشروي كنند اما...
متن زير قسمتي از گفتگوي مفصل خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس با هادي شعباني راننده رييس وقت گروهك منافقين (مژگان پارسايي) و از نيروهاي حاضر در عمليات مرصاد (فروغ جاويدان) است كه حدود 20 سال از زندگي پنجاه ساله خود را در اين گروهك سپري كرد تا اينكه در سال 1383 توانست از مقر منافقين گريخته و به ايران بازگردد.
وي در اين گفتگوي افشاگرانه كه به مناسبت بيست و يكمين سالگرد عمليات مرصاد انجام شد به بازگويي خاطرات خود از اين عمليات ‌پرداخته است.

* فارس: موضوع عمليات مرصاد (فروغ جاويدان) و حمله نظامي به ايران چگونه به شما ابلاغ شد؟

--بعد از قبول قطعنامه از سوي ايران بود كه مسعود (رجوي) سريعا جلسه‌اي گذاشت و گفت بايد تا يك هفته ديگر به ايران حمله كنيم چراكه قبول قطعنامه از سوي جمهوري اسلامي نشان دهنده ضعف نيروهاي ايراني در جبهه‌هاي جنگ است و گفت كه ما مقصر بوديم كه ايران قطعنامه را قبول كرد چون وقتي ما در عمليات چلچراغ، مهران را تصرف كرديم، شعار «امروز مهران، فردا تهران» سر داديم و رژيم ايران ترسيد كه ما بتوانيم وارد تهران شويم و به همين خاطر سريعا آتش بس را پذيرفت.
بعد از اين صحبت‌ها بود كه سازماندهي جديد شروع شده و تيپ‌ها و لشكر‌هاي جديد تشكيل شدند.
بعدها مسعود عنوان كرد كه در يك طرح هماهنگ با ارتش عراق قرار شده بود آنها (نيروهاي عراقي) از جنوب به ايران حمله كنند تا ما بتوانيم به راحتي از سمت غرب پيشروي كنيم.

* فارس: شب قبل از شروع عمليات در جلسه معروف به "توجيه فروغ" يا خداحافظي نيز حضور داشتيد؟

--بله، همه نيروها بودند. مسعود در آن جلسه سخنراني مفصلي كرد و گفت همين فردا بايد حركت كنيم و حتي به مهدي ابريشيم‌چي هم كه فرمانده محور تهران بود گفت "وقتي به تهران رسيديد اتاق كار سابق من در خيابان علوي را آماده كنيد تا من بيايم و در آن مستقر شوم" و بعد خطاب به نيروها گفت "بعد از ورود به تهران تا 48 ساعت هر كاري خواستيد بكنيد و هر كسي را كه خواستيد بكشيد تا اينكه من فرمان عفو عمومي بدهم!"

* فارس: نيروها چقدر به موفقيت در اين عمليات اميدوار بودند؟

--همه ما فكر مي‌كرديم كه واقعا اين طرح عملي است. مسعود مي‌گفت نيروهاي ايران ديگر انگيزه جنگيدن ندارند و مردم هم خسته شده‌اند و منتظر جرقه‌اي هستند تا عليه حكومت شورش كنند. حتي وقتي به او گفتيم در بعضي يگان‌ها كمبود نيرو داريم، مسعود مي‌گفت نگران نباشيد در اولين شهر كه وارد شويم مردم به ما مي‌پيوندند و كمبودها جبران مي‌شد.
از طرفي هم براي ما كه با انگيزه مبارزه به سازمان پيوسته بوديم، اين عمليات آخرين فرصت بود كه بر اساس تصور و القائات سازمان، يا مي‌كشتيم و پيروز مي‌شديم يا كشته مي‌شديم.

* فارس: ولي همان موقع نيروهاي ايران توانسته بودند ارتش عراق را از جنوب ايران عقب بزنند. اين براي شما جاي سوال نبود كه چطور كشوري كه به قول شما ضعيف شده مي‌تواند چنين كاري كند؟

--شما بايد به اين نكته توجه كنيد كه ذهن ما (نيروهاي منافقين) يك ذهن تاكتيكي نبود و اين مسائل را نمي‌دانستيم. مثال ما، مثال اسكي‌بازي بود كه روي برف احساسات ليز مي‌‌خورد. ما قدرت تحليل نداشتيم و حتي نمي‌توانستيم روي نقشه كار كنيم. فرماندهان به ما مي‌گفتند همين مسير مستقيم را كه برويم بدون مقاومت به كرمانشاه مي‌‌رسيم و از آنجا هم همدان، ساوه، آوج و بعد تهران. ما هم قبول كرديم. الان كه نگاه مي‌كنيم مي‌توانيم بفهميم اين نوع عمليات از اول شكست خورده بود. استفاده از زره پوش‌هاي لاستيك‌دار و حركت در يك خط آن هم روي جاده آسفالت، امكان موفقيت نداشت ولي آن موقع كسي از نيروها اين چيزها را نمي‌دانست.
در واقع آن شب، شب اتمام حجت مسعود با بچه‌ها بود و طوري صحبت كرد كه همه مي‌گفتند همين امشب حمله را شروع كنيم.
حتي برخي افراد در شبانه روز 2 ساعت مي‌خوابيدند و فقط كار مي‌كردند بهمين خاطر خيلي از نيروها در حمله فروغ از فرط خستگي در ميدان نبرد خوابشان برد!

* فارس: براي انجام عمليات آموزش خاصي هم ديديد؟

--آموزش ها بسيار مختصر بود و آن‌ هم براي كساني كه 2، 3 روز قبل از اروپا براي شركت در عمليات آمده بودند. فقط هم آموزش تيراندازي با كلاش و كلت بود. كساني كه حين عمليات مي‌رسيدند كه اصلا همين آموزش مختصر را هم نمي‌ديدند فقط سلاحشان را مي‌گرفتند و به ميدان جنگ فرستاده مي شدند. سازمان به دروغ به آنها مي‌گفت مثلا الان در كرمانشاه هستيم شما هم به آنجا برويد. افرادي در اروپا بودند كه بچه خود را تحويل همسايه‌شان داده بودند تا به عمليات برسند. كساني كه حتي دست چپ و راست خود را نمي‌دانستند، چه برسد به استفاده از سلاح!

* فارس: نيروهايي كه در اين عمليات شركت داشتند شامل 3 دسته مي‌شدند. يك دسته اعضاي قديمي سازمان كه آموزش ديده بودند، يك دسته اعضايي كه از كشورهاي ديگر اضافه شدند و ديگري هم اسراء سازمان. در مورد دو دسته آخر قدري توضيح بدهيد.

--نيروهاي از خارج آمده آموزش نديده بودند و با اين انگيزه در عمليات شركت مي‌كردند كه از اين خوان نعمتي كه گسترده شده بود، بهره‌اي ببرند ! به اين اميد بودند كه مثلا رژيم ايران تغيير كند و آنها به پست و منصبي برسند كه اكثرا هم در عمليات كشته شدند. اما وضعيت اسرا از اين هم وخيم‌تر بود.

* فارس: چطور؟

--برخي از اين اسرا، اسيران ايراني موجود در زندان‌هاي عراق بودند كه در آنجا به بدترين شكل با آنها رفتار مي‌شد. سازمان از اين فرصت استفاده كرد و به آنها گفت اگر براي شركت در عمليات به ما بپيونديد آزاد خواهيد شد. برخي از آنها به اين اميد كه در حين عمليات بتوانند فرار كنند، قبول كردند. اما غالب اين اسرا كساني بودند كه در عمليات آفتاب اسير شده بودند كه تعدادشان به حدود 300 نفر مي‌رسيد. اين اسرا بيشتر از نيروهاي ارتش بودند كه تعدادي در سردشت، تعدادي در فكه و تعدادي هم حين عمليات چلچراغ اسير شده بودند. همه اين اسرا در پادگان معروف به «دبس» در كركوك نگهداري مي‌شدند كه اردوگاه اسراي سازمان بود.
وقتي عمليات شروع شد سازمان مجبور بود از حداكثر نيروهايش استفاده كند به همين دليل سراغ اين اسرا هم رفت.
برخي از اسرا اعلام آمادگي كردند كه تعدادشان كم بود. بقيه آنها را در اتاقي حبس كردند و مقداري آب و غذا برايشان گذاشته و به آنها گفتند هر موقع در عمليات پيروز شديم مي‌آييم سراغ شما و رفتند.
يكي از مسئولان عمليات به نام «احمد واقف» گفت روز دوم مجددا سراغ آنها رفتيم و به دروغ به آنها گفتيم كه ما توانستيم كرمانشاه را تصرف كنيم هر كس مي‌خواهد بيايد. تعدادي گول خوردند و آمدند و مابقي را دوباره حبس كرده و رفتيم. به اين ترتيب سازمان توانست حدود 40 نفر از اسرا در عمليات شركت دهد كه اكثر آنها در صحنه عمليات گريختند. سازمان هم اين موضوع را مي‌دانست ولي مي‌گفتند چاره‌اي نيست بايد تعداد نيروها را افزايش داد. اين زماني بود كه «كرند» در حال تصرف توسط نيروهاي ايران بود و اين يعني محاصر نيروهاي سازمان در اسلام آباد.
* فارس: شما در عمليات مرصاد در چه واحدي بوديد؟

--من در عمليات مرصاد در واحد توپخانه مشغول بودم، فرمانده لشكرمان هم «مهين رضايي» معروف به «آذر» بود. روز عمليات يك توپ 122 همراه 2 دستگاه آيفا مهمات تحويل ما شد كه 4 نفر بوديم. تا اسلام آباد درگيري خاصي نداشيتم تا اينكه به تنگه چهار زبر رسيديم. آنجا درگيري كوچكي رخ داد ولي به هر صورتي بود توانستيم راه را باز كنيم. تا به تنگه حسن آباد رسيديم كه درگيري اصلي شروع شد. حوالي 10 صبح بود كه از ناحيه شكم مجروح شدم و من را به زير پل حسن آباد كه اكثر زخمي‌هاي مرصاد آنجا بودند، منتقل كردند.
از حسن آباد به فرمانداري اسلام آباد رفتيم. تعداد زخمي‌ها خيلي زياد بود و اكثرا حال وخيمي داشتند. ما را از آنجا به كرند و سپس به سر پل ذهاب بردند و از سرپل ذهاب بوسيله هلي‌كوپتر عراقي به بيمارستاني در بغداد منتقل كردند.
هوا در حال تاريك شدن بود كه تعداد زخمي‌ها در بيمارستان بقدري شد كه مابقي مريض‌ها را از آنجا منتقل كردند و بيمارستان بصورت كامل در اختيار سازمان قرار گرفت.
من از ناحيه شكم تير خورده بودم و حال خوبي نداشتم. جالب اينجاست كه بعد از اتمام عمليات و شكست كامل سازمان، برخي از فرماندهان پيش ما مي‌آمدند و به دروغ مي‌گفتند كه كرمانشاه را تصرف كرديم و آنجا مستقر هستيم! من 8 ماه بستري بودم و بعد از آن هم تا 2 سال تحت نظر دكتر قرار داشتم.

* فارس: دوستانتان از صحنه درگيري مطلب خاصي به شما نگفتند؟

--يكي از آنها خاطره‌اي تعريف كرد كه بد نيست اينجا بازگو شود تا ببينيد رافت و عطوفتي كه سازمان و خصوصا مسعود رجوي از آن دم مي‌زد، چگونه بود. استراتژي سازمان در عمليات فروغ استراتژي «پرچم نظامي» بود. يعني هر كس كه جلوي شما را گرفت او را بكشيد و اين «هر كس» يعني پاسدار.
يكي از دوستان تعريف مي‌كرد كه تعدادي از نيروهاي پاسدار را در عمليات فروغ اسير كرديم و آنها را با دست بسته در گوشه‌اي نگه داشتيم. هوا خيلي گرم بود و آنها بسيار تشنه بودند. يكي از افراد پيش فرمانده گردان «عبد الوهاب فرجي» (افشين) رفت و از او پرسيد با اين اسرا چه كار كنيم؟ افشين كه علاقه زيادي به كلت داشت اسلحه‌اش را بيرون آورد و با اشاره گفت همه آنها را اين طور آب بديد.
با اشاره افشين، همه اسرا تيرباران شدند و اجساد آنها روي هم ريخته شد و از آن عكس گرفتند. اين عكس تا مدتها به عنوان يكي از مهمترين دستاوردهاي عمليات فروغ جاويدان در جلسات معرفي مي‌شد.

* فارس: بازتاب شكست عمليات فروغ در داخل سازمان چطور بود؟

--بازتاب اين شكست آنقدر وحشتناك بود كه مسعود تنها يك هفته بعد از آن اعلام نشست عمومي كرد و دستور داد تا همه نيروها حتي مجروحين را از بيمارستان به اين نشست بياورند. من آن موقع در بيمارستان بستري بودم با همان تخت بيمارستان مرا به سالن آوردند. وضع خيلي خراب بود و اكثر نيروها بريده بودند چون از يك طرف به تهران نرسيده بوديم و از آن بدتر اينكه دوباره به عراق برگشتيم و نمي‌دانستيم آينده چه مي‌شود، آتش بس هم كه برقرار شده بود.

* فارس: سازمان براي ترميم اين وضعيت چه كار كرد؟

--مسعود در آن نشست شروع به توجيه كرد و اين كار را هم خوب بلد بود. مثلا مي‌گفت ما در اين عمليات 1500 كشته داديم در حالي كه توانستيم 55 هزار نفر از نيروهاي رژيم را بكشيم! و حرف‌هايي از اين دست. با اين حال فضاي بعد از مرصاد بسيار سنگين بود. سازمان براي شكستن اين فضا اقدام به وارد كردن نيروهاي جديد از اروپا كرد. به آنها مي‌گفتند چند ماه براي آموزش بيايد و هر كس كه خواست مي‌تواند بعد از آموزش برگردد. مسعود مي‌گفت ما خودمان را براي عمليات فروغ 2 آماده مي‌كنيم، ولي ديگر فايده‌اي نداشت. اين وضع ادامه پيدا كرد تا اينكه بعد از حمله امريكا به عراق به اوج خود رسيد.

****جشن بزرگ سازمان ترور صياد شيرازي بود

* فارس: يكي از افرادي كه هيچ گاه نامش از ذهن منافقين پاك نخواهد شد شهيد صياد شيرازي است. واكنش سازمان به ترور ايشان كه نقش موثري در سركوب عمليات فروغ داشت چه بود؟

- بله. اصولا هر عمليات موفقي كه در داخل ايران انجام مي‌شد سازمان جشن مختصري مي‌گرفت ولي ترور صياد يك اتفاق ويژه بود و سازمان هم سنگ تمام گذاشت. آن روز جشن عمومي اعلام شد و تير هوايي و شيريني و شام جمعي هم دادند. اتفاقي كه به ندرت مي‌افتاد. مسعود هم در يك نشست عمومي اين ترور را تبريك گفت. بالاخره شهيد صياد يكي از فرماندهان بزرگ عمليات مرصاد بود كه ضربه سختي به پيكر سازمان وارد كرد.
واكنش خفت‌بار باند رجوی به خبر ِ عقیم كردن زنان

دستگاه منگول تبلیغاتی مجاهدین، ده روز پس از انتشار خبر ِ عقیم كردن سیستماتیك زنان در این فرقه و افشای جزییاتی از چگونگی در آوردن رحم زنان محصور در اردوگاه اشرف، در یك نمایش رقت‌آور، با به صحنه آوردن چند زن و كوشش بی‌نتیجه برای اعتراف‌گیری از آنان به‌منظور القای حس رضایت آنان در اردوگاه اشرف، عملاً واكنشی حقیرانه به این خبر مهم انجام داد.

باند خاین رجوی كه هیچ‌گاه در طول چهار دهه حیات ننگین خود یك روی‌كرد اصولی و منطقی در قبال انتقاداتی كه نسبت به روش‌ها و سیاست‌هایش می‌شود نداشته است، هم‌واره كوشیده است با این قبیل نمایشات فرمالیستی و تحمیق‌گرایانه، با روش‌های روانی و شست‌وشوی مغزی پاسخی به سمپات‌ها و اطرافیان این گروه كه درباره‌ی مسایل مطروحه و از جمله اخبار اخیر مسأله‌دار شده‌اند، بدهد.

ارگان ماهواره‌ای مجاهدین در برنامه‌ای با عنوان بر بال سی‌مرغ كه هم‌زمان با سال‌گرد انتصاب مریم رجوی به ریاست‌جمهوری مجاهدین از سوی مسعود رجوی پخش می‌شد، 5 زن را كه طی ده سال گذشته به اردوگاه اشرف منتقل شده‌اند نشان داد كه یک سری حركت‌های پیش‌پا افتاده‌ی رزمی انجام می‌دهند و آن‌ها را با عنوان گروه رزمی زنان ارتش آزادی‌بخش معرفی كرد.

البته برای مجاهدین كه زن در دست‌گاه آن‌ها صرفاً ابزار پیش‌برد دستورات رهبری و یك ماشین جهت پیش‌برد امور تشكیلاتی می‌باشد، ممكن است این قبیل حركات ناشیانه و شكلی، خیلی اعتبار داشته و حیرت‌انگیز باشد، اما در مقایسه با زنان ایرانی كه پیش‌رفته‌ترین كلاس‌های رزمی و دفاع شخصی را دارند و بانوان كاتاكار ِ ایرانی كه در مسابقات جهانی ارزنده‌ترین مدال‌ها را به‌دست آورده‌اند و حتی به المپیك چین راه یافتند، محلی از اعراب ندارد.

20 سال پس از آن‌كه رجوی هیاهوی بی‌خود و بی‌محتوایی را بر سر آزادی زن و احقاق حقوق زنان به‌راه انداخت نتیجه‌اش این شده كه 5 زن در این اردوگاه - آن‌هم زیر دید دوربین‌ها و فقط به‌جهت نمایش و نه سلامتی خود آن‌ها - اجازه یافته‌اند لباس رزمی بپوشند و شكلك در بیاورند!

اما جار و جنجال رجوی بر سر انقلاب ایدیولوژیك، به استعمار بیش‌تر زنان در این فرقه‌ی ضدانسانی بدل شده است و عملاً زن‌ها همان عروسك خیمه‌شب‌بازی كه از قدیم در این تشكیلات مرسوم بوده است می‌باشند.

يك عضو جداشده از منافقين مستقر در عراق تشريح كرد

جزييات تازه از عقيم سازي زنان عضو فرقه رجوي براي ارتقاي سازماني

.

.

خبرگزاری فارس، عراق، هجدهم اکتبر 2008
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8707260338

خبرگزاري فارس: يك عضو جداشده از منافقين مستقر در عراق گفت: سازمان منافقين در برنامه‌اي حساب شده اقدام به جراحي رحم زنان تحت عناوين مختلف مي‌كنند و زني كه اين عمل را انجام دهد به مرحله رسيدن به قله‌آرماني ارتقاء مي‌دهند و تاكنون اقدام به عقيم كردن 150 زن كرده‌اند.

بتول سلطاني،عضو شوراي رهبري سازمان مجاهدين خلق در پادگان اشرف

بتول سلطاني (43ساله) كه 20 سال سابقه همكاري و عضويت در سازمان منافقين را دارد و به صورت حرفه‌اي در عراق، انگلستان و فرانسه فعاليت كرده و تا رده تشكيلاتي شوراي رهبري آن ارتقاء يافته است در نشستي مطبوعاتي با خبرنگاران خارجي مقيم عراق به سوالات نمايندگان رسانه‌هاي گروهي و خبرنگار فارس در بغداد پاسخ داد.
وي در ابتداي اين برنامه طي سخناني به نحوه عضويت در سازمان پرداخت و گفت: نقطه وصل من به منافقين را بايستي در شرايط آن روزگاران ديد كه هر نوجواني قصد داشت به نحوي خودنمايي كند، آنهايي كه درس‌خوان بودند از منظر علمي، آنهايي كه صورت زيبايي داشتند، به نوعي ديگر و عده‌اي نيز با زدن ساز مخالف ابراز وجود مي‌كردند، من جزو دسته سوم بودم. حفره‌ها و خلاءهاي شخصي‌ام مرا به سياست وارد نمود و به مجاهدين پيوستم و در سال 1365 از كشور خارج و به عراق آمدم.

سلطاني در پاسخ به سوالي در مورد نحوه ارتقاي وي به مدارج بالاي سازمان، گفت: شاخص‌هاي رشد در تشكيلات سابقه آرمان‌گرايي و آزاديخواهي نيست، اتفاقا اكثر اوقات اينگونه فاكتورها به ضد خودش تبديل مي‌شود. شاخص ارتقاي در تشكيلات مجاهدين به تبعيت از مناسبات و اثبات حل شدگي در رهبري تشكيلات خلاصه مي‌شود. زماني كه براي هميشه از همسرم طلاق گرفتم، فرزندان خردسال خود را رها كردم و در تمامي نشست‌هاي ايدئولوژيك اثبات كردم كه از انقلاب مسعود و مريم عبور كرده‌ام، عضويت در شوراي رهبري (بالاترين رده تشكيلاتي) به من ابلاغ شد.
سلطاني در پاسخ به سوال خبرنگار فارس در عراق در مورد دليل جدايي از همسر و فرزندان خردسالش، گفت: اين سئوال يك جواب كوتاه دارد، من به طور كامل در "فرقه مجاهدين" ذوب شده بودم اما اگر بخواهيد به علت اين پديده برسيد، مي‌توانيد آن را در مرامنامه‌هاي تمامي فرقه‌ها جستجو كنيد تا جواب خود را مطابق متدلوژي تمامي فرقه‌ها بيابيد.
وي در توضيح سخنان خود افزود: هر حزب، گروه و سازماني يك مانيفست و اساسنامه‌اي دارد كه اعضاي جديدالورود با مطالعه و انطباق ديدگاه‌هاي خود با آن، خواهان عضويت در آن سازمان مي‌شوند و دو طرف متعهد به انجام آن مي‌باشند، حال فرض كنيد مانيفست و برنامه مجاهدين خلق به عنوان يك "سازمان" منتشر شود و به صراحت در آن نوشته شده باشد كه در بدو ورود به سازمان بايستي از همسر خويش طلاق بگيري؛ فرزندانت را فراموش كني، در عمليات جاري روزانه (دادگاه‌هاي تفتيش عقايد) شركت كني، غسل روزانه (پاك كردن گناهان از طريق اعتراف كتبي و شفاهي) انجام داده، خواب خود را به مسئول تشكيلاتي‌ات گزارش كني، به اقوام و خانواده خود فكر نكني، خود را همسر رهبر تشكيلات و محرم او بداني و با عقيم كردن خود اثبات نمايي كه به "قـله‌رهايي‌" رسيده‌اي و ... . آيا كسي بعد از خواندن اين اساسنامه وارد سازمان مجاهدين خلق خواهد شد؟ هرگز!
سلطاني در ادامه با اشاره به اينكه سازمان نيروهاي خود را از طريق شعارهاي پرطمطراق و فريبنده وارد مناسباتي مي‌كند كه به تدريج فرد را از خودبيگانه مي‌كند، افزود: سازمان مجاهدين آزمايشگاهي ايزوله است كه در آن اعضاء مغزشويي مي‌شوند و فرد به دام افتاده را طي يك پروسه زماني به نقطه‌اي مي‌رسانند كه با اشتياق حاضر شود كه همين اعمال را انجام دهد.
عضو سابق منافقين با اشاره به عقيم كردن زن‌ها از سوي مجاهدين، گفت: قاعده تمامي فرقه‌ها است كه هرنوع وابستگي به بيرون از مناسبات بايستي قـيـچـي شود؛ طلاق همسر، جداسازي كودكان، عدم تماس با خانواده و شركت در تمامي مراحل انقلاب ايدئولوژيك.
وي افزود: فرد انقلاب كرده بايد خود را به قله برساند كه فتح اين قله در سازمان براي زنان با جراحي رحم عيني مي‌شود، اين حركت در واقع آخرين ميخ را برتابوت عاطفه فرد فرو مي‌برد تا عنصر تكامل يافته دستگاه ايدئولوژيك رجوي‌ها، به بي‌اميدي كامل رسيده و در نتيجه براي هميشه در تشكيلات رها گردد.
وي با يادآوري يكي از نشست‌هاي شوراي رهبري سازمان مجاهدين‌، تصريح كرد: در اين جلسه به نفيسه بادامچي (تنها دكتري كه در رده شوراي رهبري عضويت داشت) توسط مسعود رجوي ابلاغ شد كه اولين و مهمترين مسئوليت او برداشتن رحم زنان است و بابت بالا رفتن آمار اين زنان امتياز از شخص مسعود (رجوي) مي‌گرفت. در سازمان به جراحي رحم بالا رفتن از قله اطلاق مي‌شود. مثلا در جلسات سازمان مسعود و مريم از نفيسه بادامچي سوال مي‌كردند تاكنون چند زن به نوك قله رسيده؟ و چند زن در نوبت هستند؟
عضو سابق شوراي رهبري سازمان مجاهدين خلق در ادامه خاطر نشان كرد: در يك نشست، استدلال‌هاي زيادي حول اين كار مطرح گرديد و نهايتا عنوان شد كه زدودن آثار جنسيت حتي فيزيكي هم الزامي است. حتي بعضي از اين خانم‌ها نمي‌دانستند كه چه عملي روي آنها انجام مي‌دهند و به اين عمل «امداد» مي‌گويند، آنها فكر مي‌كردند كه مريض هستند يا اينگونه توسط پزشكان به آنها القاء مي‌شد كه به خاطر سلامتي وي ناچار است چنين عملي انجام دهد.
وي در ادامه افزود: به خانم‌هايي كه به هر دليل به پزشك مراجعه مي‌كردند مشكلات آنها را حاد جلوه مي‌دادند و نشان مي دادند كه از ريل طبيعي خارج شده تا از اين طريق زمينه لازم براي جراحي فراهم آيد و به اين ترتيب در پشت صحنه اين كار، دكتر (نفيسه بادامچي) جايزه مي‌گرفت و البته وظيفه توجيه پرسنل امداد يا پرستاران نيز .به‌عهده وي بود؛ تا زماني كه من در فرقه رجوي حضور داشتم، مي‌دانم كه بيش از 150 نفر از خانم‌ها تحت عمل قرار گرفته بودند.
بتول سلطاني با اشاره به اينكه "تئوريسين اين طرح ضد انساني؛ مسعود رجوي بود، تاكيد كرد: مسئوليت مستقيم اين پروژه به عهده مريم رجوي و خانم‌ها كبري طهماسبي (هاجر) و زهره بني‌جمالي از اعضاي ارشد شوراي ملي مقاومت، از فرماندهان ارتش آزادي‌بخش و عضو عاليرتبه مجاهدين خلق بود.
اين مقام مسؤل در پادگان اشرف در پايان اين گفتگو خاطر نشان كرد: خانم نسرين ابراهيمي (مشهور به بتول) كه به تازگي از اسارت مجاهدين نجات پيدا كرده و خود را به فرانسه رسانده است، مدتي پيش در پارلمان اروپا موضوع عقيم كردن زنان از سوي مجاهدين را مطرح كرده و هم اكنون توجه نهادهاي حقوق بشري را به اقدامات ضد حقوق بشري اين سازمان جلب كرده است.

--------

در همین رابطه:
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=5136

جلسه پارلمان اروپا حول محور "سازمان مجاهدین خلق/ شورای ملی مقاومت و فعاللیت های آنان"

سخنان افراد نجات یافته ای که به تازگی از کمپ اشرف به اروپا رسیده اند مورد توجه ویژه نمایندگان پارلمان اروپا قرار گرفت

.

... خانم ابراهیمی توضیح داد که کار دیگری که برای کشتن هر گونه امید در دل زنان انجام می شود خارج کردن رحم زنان با عمل جراحی است که این عمل به بهانه های مختلف در مورد زنان انجام می گیرد و تا بحال رحم بیش از ده در صد از زنان را خارج کرده اند. وی توضیح داد که آنها قصد چنین عملی را روی وی داشته اند ولی خانم ابراهیمی موفق به فرار می گردد ...

گزارشی از پارلمان اروپا، نهم سپتامبر 2008

لینک به متن اصل (انگلیسی)
http://iran-interlink.org/?mod=view&id=5091

روز سه شنبه نهم سپتامبر 2008 چلسه ای در پارلمان اروپا توسط هیئت روابط ایران و پارلمان اروپا برگزار گردید. هدف و توجه این جلسه معطوف به "بحث پیرامون سازمان مجاهدین خلق/ شورای ملی مقاومت و فعالیت های آن" بود که ازجمله دعوت شدگان:

- خانم آن سینگلتون عضو سابق سازمان مجاهدین خلق
- نماینده شورای ملی مقاومت (که دعوت برای حضور در بحث را رد کرد)
- سه نفر از افراد گرفتار در کمپ اشرف که در هفته های قبل خود را از عراق به اروپا رسانده اند: خانم نسرین ابراهیمی، آقای حسن پیرانسر و آقای حمید سیاه منصوری.
-
آقایان کریم حقی، محمد حسین سبحانی، هادی شمس حائری و آقای علی قشقاوی که در همراهی با دوستان تازه رسیده به اروپا در این اجلاس شرکت نمودند

خانم انجلیکا بیر، ریاست هیئت روابط پارلمان اروپا با ایران (حزب سبزها) جلسه را با توضیحاتی در مورد سازمان مجاهدین خلق و فعالیت های آن در مقطع کنونی آغاز نمود.

سپس خانم سینگلتون با تاکید بر این واقعیت که سازمان مجاهدین قادر به دوری گزیدن از خشونت در جهت رسیدن به اهدافش نمی باشد، به تشریح چگونگی و چرایی این بن بست استراتژیکی سازمان مجاهدین خلق پرداخت. وی تاکید نمود که با وجود اشراف به این واقعیت باید پذیرفت که سازمان مجاهدین در حال حاضر ربط بسیار کمی به صحنه سیاسی ایران دارد ولی از طرف دیگر بخاطر ماهیت فرقه ای آن می تواند خطری جدی بخصوص در رابطه با اعمال خرابکارانه اش در روند دموکراتیک در پارلمانهای کشورهای غربی باشد.

این فعالیت های خطرناک فرقه مجاهدین خلق در پارلمانهای کشورهای غربی طبعا می تواند در مقاطعی به صورت فعالیت های جنایی نیز عمل کند که مسئولین باید با دقت بیشتری مواظب آن باشند.
با قبول این واقعیت که سازمان مجاهدین خلق عملا مدعی دفاع از سیاست "تغییر خشونت آمیز رژیم ایران" می باشد و این دفاع در برخی محافل می تواند جالب توجه باشد، خانم سینگلتون از هیئت پارلمانی خواست تا بررسی مشخصی را انجام دهند تا ببیند:

آیا سازمان مجاهدین خلق واقعا توان و امکان برآوردن چنین هدفی را دارد یا خیر؟ و آیا آنچه درون جعبه قرار دارد با آنچه در روی آن نوشته تطابق دارد یا خیر؟

خانم سینگلتون توضیح داد که سازمان مجاهدین خلق بعد از آخرین و بزرگترین حمله جدی اش در سال 1988 (که منجر به شکست شدید سازمان گردید) نتوانسته است حرکتی جدی در راستای این هدفش به نمایش بگذارد.

از طرف دیگر وی از هیئت پارلمانی خواست تا این نظریه و احتمال را هم در نظر بگیرند که حتی اگر قبول کنند که سازمان مجاهدین خلق خطوط قبلی را رها نموده و اکنون بدنبال رسیدن به اهدافش با روش های سیاسی است ولی

در این شکل نیز سازمان مجاهدین ممکن است دیگر صلاحیت کافی برای ادامه حضور سیاسی اش را نداشته باشد و این نیز نیازمند بررسی جدی است.

وی از هیئت تقاضا نمود تا در این رابطه مدارک و شهادت افرادی را که تازه از کمپ اشرف به اروپا رسیده اند را مورد بررسی قرار داده و به سخنان این افراد که در جلسه حضور دارند گوش فرا دهند.

خانم سینگلتون توضیح داد که مردم ایران – همانطور که افرادی از هیئت که از ایران دیدار کرده اند بخوبی می دانند – به هیچ وجه منتظر ننشسته اند تا سازمان مجاهدین خلق برای نجات آنها از خارج اقدام کند. آنها خود کاملا توانایی مخالفت و مقابله با دولت خودشان را دارند. زنان ایرانی منتظر ننشسته اند تا توسط مریم رجوی به فمنیسم خود ساخته اش دعوت شوند. مریم رجوی ای که بنابر گفته خانم بتول سلطانی (عضو سابق شورای رهبری مجاهدین خلق) بیشترین نقض حقوق بشرش در مورد زنان صورت گرفته است.

خانم سینگلتون همچنین به تشریح وضعیت کنونی سازمان مجاهدین خلق در عراق و وضعیت کمپ اشرف و مراکز فرماندهی مجاهدین پرداخت و توضیح داد که تسلیم قرارگاه از کنترل نیروهای امریکایی به نیروهای عراق امروز تکمیل گردید. وی توضیح داد که مقامات دولت عراق بشدت از مطبوعات غربی بخاطر پخش اخبار مجعول ارائه شده توسط پشتیبانان مجاهدین که میخواهند نظریه "کشتار مجاهدین در صورت ترک نیروهای امریکایی" را القا نمایند ناراحت شده و این را توهینی به ملت عراق می دانند.

البته و در نقطه مقابل افراد داخل کمپ با بحران حقوق بشری دیگری مواجه هستند چرا که آنها از اولیه ترین حقوق انسانی خود محروم مانده اند و بخصوص حق تماس با ملاقاتی و افراد خانواده مدت های مدیدی است که از این افراد دریغ شده است.

اخباری بدست رسیده که نیروهای امریکایی حدود سیصد تن از بازداشتی های کمپ اشرف را با خود برده و بقیه را به حال خود رها کرده اند. خانم سینگلتون افزود که اگر این حقیقت داشته باشد، باید سه هزار نفر باقی مانده در کمپ را نه اعضای مجاهدین که اعضای سابق و نجات یافتگان از فرقه به شمار آورد. وی خواستار آن شد که این افراد جدا شده از سازمان مجاهدین به کشورهای اروپایی منتقل گردند.

خانم سینگلتون نهایتا یک پیشنهاد و راه حل در مقابل هیئت پارلمانی قرار داد تا به بحران کمپ اشرف عراق پایان داده شود. وی درخواست نمود تا سازمان مجاهدین خلق از لیست تروریستی اتحادیه اروپا خارج شود تا راه برای آزادی و آوردن سه هزار و سیصد نفر باقی مانده از این کمپ به کشورهای اروپایی هموار گردد. وی در خواست نمود که اتحادیه اروپا باید همزمان و هم جهت با خروج نام این گروه از لیست تروریسی با این انتقال از عراق به اروپا نیز موافقت نماید. انتقال این افراد به اروپا شرایط مناسبی را ایجاد خواهد نمود تا بتوان کمک های لازم در زمینه های جسمی و روحی به این افراد گرفتار را در کشورهای اروپایی فراهم نمود.

وی در پایان خاطر نشان نمود که البته ادامه حمایت از سران سازمان مجاهدین خلق به این معنی است که پارلمان اروپا قبول نموده تا یک فرقه خطرناک از داخل در مناسبات دموکراتیک پارلمانی دخالت مستقیم داشته باشد.

خانم بیر با تشکر از خانم سینگلتون از سه نفر اعضای سابق تازه رسیده خواست تا توضیحات خود را بیان نمایند

خانم نسرین ابراهیمی به هیئت پارلمانی توضیح داد که وی در سن شانزه سالگی به کمپ اشرف رفته و همان وقت متوجه شده و خواستار خارج شدن شده بود ولی بمدت ده سال بعد از آن را بعنوان اسیر در پادگان اشرف به سر برده است. وی توضیحاتی در مورد وضعیت اسفناک زنان در قرارگاه داد و گفت که نه تنها سازمان به زنان اجازه ازدواج نمی دهد که آنها مجبور هستند تا ساعات مدید و بشدت زیر آفتاب بصورت طاقت فرسا کار یدی نماید و یکی از دلایل این اجبار این است که بدن و صورت آنها از قیافه بیفتد و چهره و بدن آنها زیبا جلوه نکند. این بدین منظور انجام می گیرد که زنان دیگر به این مسئله فکر نکنند که می توانند علاقه مردی را به خود جذب کنند.

خانم ابراهیمی توضیح داد که کار دیگری که برای کشتن هر گونه امید در دل زنان انجام می شود خارج کردن رحم زنان با عمل جراحی است که این عمل به بهانه های مختلف در مورد زنان انجام می گیرد و تا بحال رحم بیش از ده در صد از زنان را خارج کرده اند. وی توضیح داد که آنها قصد چنین عملی را روی وی داشته اند ولی خانم ابراهیمی موفق به فرار می گردد. وی از هیئت پارلمانی تقاضا نمود تا متخصصین و پزشکانی را برای تحقیق در این زمینه به کمپ اشرف بفرستند.

وی همچنین توضیح داد که سران سازمان به وی گفته بودند که در صورتی که کمپ را ترک کرده به ارتش امریکا پناهنده شود، سربازان امریکایی به وی تجاوز خواهند کرد. وی گفت که همین مسئله باعث شد تا من دو سال دیگر نیز بعد از ورود ارتش امریکا به عراق نتوانم خود را از این کمپ خلاص کنم.

خانم ابراهیمی گفت که وی آقای پائولو کازاکا (نفر مجاهدین در پارلمان اروپا و نماینده ای از پرتقال) را در زمان دیدارش از کمپ اشرف دیدم ولی ما حق نزدیک شدن به وی را به هیچ وجه نداشتیم و نمی توانستیم با وی صحبت کنیم.

وی افزود "در صورتی که محلی برای رفتن یافت شود، نود و نه در صد گرفتاران قرارگاه اشرف این محل را ترک خواهند کرد".

آقای حمید سیاه منصوری خطاب به هیئت نمایندگی پارلمان اروپا گفت که وی بیش از بیست و پنج سال با سازمان مجاهدین خلق بوده است. وی از رفتن خود از کانادا به عراق سخن گفت و تشریح کرد که با وجود تحصیلات عالی و موقعیت شغلی و زندگی مناسبی که داشت تمام این ها را بخاطر رفتن به عراق در سالهای 1980 رها نمود. وی توضیحاتی در مورد نقطه نظرات سازمان مجاهدین در مورد خانواده داد و گفت که هیچ کس در کمپ اجازه تماس با خانواده خود را ندارد که البته این بجز موارد مشخصی است که دستور داده می شود تا با تماس با خانواده از آنها پول گرفته شود. وی گفت که مجاهدین به خانواده او اطلاع داده بودند که وی مرده است. آنها که پنج سال پیش و بعد از ورود نیروهای امریکایی به عراق آمده بودند با این پاسخ مجاهدین روبرو شدند که وی مرده است.

آقای حمید سیاه منصوری گفت که وی یک هفته پیش وارد خاک اروپا شده است و از آنجایی که تمامی رد های خانواده اش را از دست داده در حال حاضر اولین اولیت کاری اش یافتن رد خانواده و تماس با آنها است.

خانم بیر از هیئت خواست تا سوالات احتمالی خود را مطرح نمایند. یک عضو هیئت مطرح نمود که منبع مالی و پشیبانان مالی سازمان مجاهدین چه کسانی هستند که با تکیه بر آن می توانند چنین برنامه های پرخرج تبیغاتی ای را دنبال کنند؟ و دیگری سوال کرد که آیا می توان بیشتر و دقیق تر در مورد حمایت برخی نیروهای امریکایی از کمپ اشرف توضیح داد در صورتی که وزارت خارجه امریکا این گروه را در لیست ترویستی خود قرار داده است؟

خانم سینگلتون که به این دو سوال جواب داد خاطر نشان نمود که سازمان مجاهدین در زمان زمامداری صدام حسین مبالغ هنگفتی را از صدام دریافت می نمود و کشورهایی همچون عربستان سعودی و برخی کشورهای غربی نیز در آن زمان در پشت پرده مبالغی را می پرداختند. اکنون البته واضح است که وضعیت مالی این سازمان به شدت رو به افول است ولی این نکته نیز مشخص است که بدون تزریق مالی از مکانهای دیگر این سازمان نمی توانست به این صورت ولخرجی نماید. تنها کسانی که می توانند و باید به این سوال پاسخ دهند همان سرکردگان سازمان مجاهدین خلق هستند.

خانم سینگلتون خاطر نشان نمود که بعد از پنج سال کش و قوس بین وزارت خارجه امریکا که تحلیل بسیار دقیقی از این سازمان دارد و وزارت دفاع این کشور که تحت رهبری دانلد رامزفلد اداره می گردید بالاخره و تحت تاثیر کسانی که خواستار استفاده ابزاری از این سازمان بودند، قرارگاه اشرف بمدت پنج سال توسط امریکایی ها حفاظت گردید. وی تاکید نمود که اگر چه این حفاظت باعث گردید تا صدمه ای به این افراد در اوایل جنگ وارد نگردد ولی امریکایی ها با سو استفاده و حتی نادیده گرفتن برخی از موارد کنوانسیون های ژنو به مجاهدین این اجازه را دادند تا جلوی ملاقات خانواده ها را گرفته و از خروج ناراضیان از این کمپ جلوگیری کنند.

خانم بیر در این مرحله آقای محمد حسین سبحانی را معرفی نمود که قبلا در فرصت هایی با هیئت نمایندگی ملاقات و در برنامه های پارلمان شرکت نموده است. وی بطور مشخص بعد از فعالیت هایش در پارلمان اروپا توسط اعضای سازمان مجاهدین خلق در پاریس مورد حمله قرار گرفته و بعد هم مجاهدین سعی ناموفقی در معرفی وی بعنوان عامل این وضعیت داشتند. آقای سبحانی که خود قربانی حملات وحشیانه حدود پنجاه تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق در پاریس بود حضار را در جریان واقعه سوقصد به خود قرار داد.

پس از آن آقای هادی شمس حائری بصورت خلاصه توضیحاتی دادند که در جریان آن از هیئت درخواست نمودند تا کمک کنند تا وی بتواند فرزندانش را پس از هجده سال دوری ملاقات کند.

وی بطور مشخص از آقای پائولو کازاکا خواست تا به همراه وی به کمپ اشرف بیاید و در زمینه ملاقات وی با فرزندانش واسطه شود و کمک کند.

در پایان جلسه خانم بیر با تشکر از سخنرانان و شرکت کنندگان دستاورد های این جلسه را ارزشمند توصیف نمود و احتمال داد که با توجه به وضعیت سیال کمپ اشرف در عراق این جلسات در آینده نزدیکی تکرار گردند.

بعد از جلسه برخی از افراد خواستار صحبت با افراد شرکت کننده شدند. بخصوص همه علاقه مند به صحبت با سه نفری بودند که به تازگی از عراق به اروپا رسیده اند.

ساختمان پارلمان اروپا،

نهم سپتامبر 2008

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط کلاغ بی دم  | 

فلسفه ی ویتگنشتاین:

ویتگنشتاین از جمله کسانی بود که به مدت نیم قرن و دوبار پیاپی، که هنوز هم تاثیراتش ادامه دارد، در حیطه زبان فلسفه و زبان معرفت شناسی تاثیر گذار بود؛ ویتگنشتاین اول با کتاب رساله منطقی‌ـ فلسفی که به تراکتاتوس معروف است و ویتگنشتاین دوم متاخر با کتاب پژوهشها فلسفی. اگر‌چه ویتگنشتاین در هر دوره به مسائل مربوط به زبان پرداخت اما نظر و رویکرد وی در دو دوره کاملا متفاوت و اغلب متضاد بود.

مگ‌گین در کتاب خود، همانند هکر و بر خلاف نظر کریپکی، معتقد است که ویتگنشتاین "فلسفه را به مثابه درمان‌" تلقی می‌کند و وظیفه فیلسوف را درمانگری و نه نظریه پردازی می‌داند. چرا که مسائل فلسفی وقتی ایجاد می‌شوند که زبان به تعطیلات رفته باشد. به عبارت دیگر، وقتی از زبان متعارف که به نظر ویتگنشتاین اگر با آن سخن بگوییم و به درستی قواعد آن را پیروی کنیم، دچار اشتباه نخواهیم شد، به طور نادرست استفاده شود، مسائل فلسفی به وجود می‌آید. یعنی مسائل فلسفی مولود عدم استعمال صحیح زبان هستند و فيلسوف، به عنوان درمانگر، كه به استعمال صحيح زبان متعارف توجه دارد، می‌بایست به کسانی که دچار مسائل فلسفی می‌شوند، به مرور زمان، استعمال صحیح زبان را نشان دهد و آنها را عادت دهد تا تلاش کنند که دچار سوء تفاهمات نشوند.

مگ‌گین می‌گوید: "توصیف مشهور ویتگنشتاین از فرآیند بالا و "درمان‌" یا "معالجه یک بیماری‌" است. این توصیف به چند دلیل مناسب است: اول از همه، حاکی از این ایده است که گرایش ما به ایجاد توضیحات ]نظریات[ یا مدلها، به نحوی خود مانع پیشرفت ماست، چیزی است که ما را نگه می‌دارد و مانع حرکت ما می‌شود. دوم آنکه، این حقیقت را به چنگ می‌دهد که هدف روش ویتگنشتاین، تولید نتایج معین و جدید نیست، بلکه وا داشتن ما به چنان روشی است که یا کل نحوه تفکر ما یا شیوه رویکرد ما به مسائل را تغییر دهد. مفهوم درمان بر این تاکید می‌کند روش ویتگنشتاین به دنبال اشتغال خواننده به فرآیند خلاقانه فعالیت بر روی خودش است؛ و نیز به این واقعیت تاکید می‌کند که اعتراف و تصدیق خواننده [بیمار] به اینکه ویتگنشتاین [به درستی] اشتباه فلسفی را فهمیده است، بخش مهم و حیاتی روش اوست، زیرا "ما تنها هنگامی مي‌توانيم دیگری را به خاطر خطایش محکوم کنیم که او تصدیق و اعتراف کند که این واقعاً شرح حال او [نیز] است. "اگر خواننده از این نحو تفکر و این تصاویر نادرست آزاد و رها شود (که به نظر ویتگنشتاین ریشه در آشفتگی فلسفي دارد) آنگاه این خواننده، اول از همه، می‌بایست تصدیق کند ویتگنشتاین با ‌"سرمنشا تفکرش‌" آشنا و آگاه بوده است. در نهایت، مفهوم درمان بر این اذعان می‌کند که این فرآیند اساسا طولانی است. درمان اساسا یک فرآیند کند و آرامی است که در آن بیمار به تدریج به فهم جدیدی از ماهیت مسائلی که برایش مشکل ایجاد می‌کند، نایل می‌شود، و به وی فرصت می‌دهد تا تشخیص دهد که به شیوه نادرستی به دنبال رضایت بوده است و با این تشخیص به آرامش می‌رسد. استفاده ویتگنشتاین از نظرات طرف مقابل ]که به صورت گفت‌و‌گو در کتاب پژوهشها نمودار است[ به وی امکان داد تا این فرآیند درمانگری را نشان دهد، نه به عنوان یکسری مشاجره میان یک درمانگر و یک بیمار، بلکه به شکل یک گفت‌و‌گوی درونی، که در آن ویتگنشتاین هم به وسوسه سوء فهمی که زبان برای ما ایجاد کرده است اذعان می‌کند و هم تلاش می‌کند تا به این سوء فهمها مقابله کند. بنابراین، نظر طرف مقابل (که هم به طور غیر مستقیم در آغاز یادداشتها معرفی شده است [مثل] "ما می‌خواهیم بگوییم ..."، "فرد مایل است بگوید ...." و هم بطور مستقیم از طریق استفاده از علایم نقل قول دوتایی) تمایل ما را به تبیین و تسلیم در برابر حقه‌هایی که زبانمان ایجاد می‌کند، اظهار می‌دارد، در حالی که صدا و نظر درمانگر، علیه این تمایلات، فعالیت می‌کند. بوسیله بررسی نمونه‌ها واقعی به عنوان ابزاری برای دستیابی به شیوه جدیدی از نگرش به اشیا.

و در ادامه می‌گوید:

اگر همه اینها درست باشد، پس مانعی نمی‌بایست به کتاب ویتگنشتاین با همان ساختار نظریه ابطال نظریه مقابل نگاه کنیم (مثلا نمی‌بایست به دنبال نظریه دقیقی درباره چگونگی بازنمایی زبان که ویتگنشتاین مخالف آن بوده است بگردیم)".

 

زندگی نامه ی ویتگنشتاین:

ویتگنشتاین در 1889 در وین متولد شد و در 1951در کمبریج در گذشت و در سالهای میانی به تابعیت بریتانیا درآمد. پدرش ثروتمند‌ترین و پر قدرت‌ترین صاحبان فولاد در اتریش بود.

ویتگنشتاین بدون شک به علت این زمینه خانوادگی و مسلما به تشویق خانواده، به ماشین آلات علاقه شور انگیز پیدا کرد، و این امر الگوی تحصیلاتش قرار گرفت. پدر و مادرش او را به مدرسه‌ای مخصوص آموزش ریاضیات و علوم طبیعی فرستادند. پس از آن، ویتگنشتاین دانشجوی مهندس مکانیک شد و در نوزده سالگی برای تحقیق در مهندسی هوانوردی به دانشگاه منچستر در انگلستان رفت و در آنجا شیفته مسایل فلسفی درباره بنیاد ریاضیات شد.کتاب گرانقدر برتر‌اند راسل، اصول ریاضیات، را خواند، و این بظاهر مانند نوعی مکاشفه برای او بود. مهندسی را رها کرد و برای خواندن منطق زیر دست راسل، به کمبریج رفت. دیری نگذشت که دست به تصنیف کارهای ابتکاری و بدیعی زد که از آن زمان تا امروز بسیاری کسان بر این نظر بوده‌اند که محصول نبوغ است. تنها کتاب او که در دوران حیاتش به چاپ رسيد، رساله منطقی فلسفی بود که معمولا به نام کوتاه رساله از آن یاد می‌شود و نخستین بار در 1921 در اتریش منتشر شد، و بعد در 1922 در انگلستان منتشر شد، و گرچه آنقدر کوتاه است که از طول یک مقاله تجاوز نمی‌کند، بدون تردید یکی از پر تاثیر‌ترین آثار فلسفی در قرن بیستم بوده است. اما درست در همان سالهایی که رساله چنین نفوذ و تاثیر عظیمی کسب می‌کرد، خود ویتگنشتاین روز به روز از آن ناخرسند‌تر می‌شد و سر انجام به جایی رسید که معتقد شد بنیاد آن بر خطاست و، در نتیجه، فلسفه یکسره جدیدی به وجود آورد و فلسفه گذشته خود را مردود شمرد. این فلسفه دوم در حیات ویتگنشتاین فقط به دانشجویان خودش در کمبریج القا می‌شد و از طریق آنان به دیگران می‌رسيد؛ ولی پس از مرگ او بسیاری از نوشته‌هایش که جمع شده بود به چاپ رسید که مشتمل بر آن فلسفه نیز بود. مهمترین این نوشته‌ها کتابی به نام تحقیقات فلسفی بود که در 1953 انتشار پیدا کرد و کم‌کم دارای همان دامنه نفوذ گسترده‌ای شد که سی سال قبل رساله شده بود.

چنین پدیده‌ای در تاریخ فلسفه منحصر به فرد است: یعنی فیلسوف نابغه‌ای که دو فلسفه مختلف ایجاد کند که با یکدیگر منافات داشته باشند، و هر یک تاثیر قطعی و تعیین کننده در تمام افراد یک نسل بگذارد.

منبع: درگاه اینترنتی lifeofthought

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط کلاغ بی دم  | 

قسم به اون کاسه های طلایی سقاخونت

این دل پر درد ما را هم خودت به کاسه ای شفا بده

به گندمی که زائرا نذر کبوترات میکنند

یک گندمی هدیه به ما فقیرای بی نوا بده

خدایا ...

امید ما را نا امید نفرما

یه نظر ... یه نظره الهی به ما بکن

خدایا دستهای رو به آسمونمونو خالی بر نگردون

امید یه همسر...

چشم گریون فرزنداش ...

به حق محمد و آل محمد ، ابراهیم آقای مهربون رو به خونوادش صحیح و سالم برگردون

از همتون میخوام برای شفای مریض عزیز ما دعا کنین

دعا کنین ابرهیم آقای مهربون ما حالش هرچی زودتر خوب بشه

الهی به آبروی فاطمه ی زهرا دستهای پر از امیدمون به سوی درگاهت دراز شده

خالی برش نگردون

آمین یا رب العالمین

شعر الهام گرفته از وبلاگ:setare-del

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 6:0 قبل از ظهر  توسط کلاغ بی دم  | 

ليلي و مجنون

مجنون به میان موج خونست

لیلی به حساب کار چونست

مجنون جگری همی خراشد

لیلی نمک از که می تراشد

مجنون به خدنگ خار سفته ست

لیلی به کدام ناز خفته ست

مجنون به هزار نوحه نالد

لیلی چه نشاط می سگالد

مجنون همه داغ و درد دارد

لیلی چه بهار و ورد دارد

مجنون کمر نیاز بندد

لیلی به رخ که باز خندد

مجنون ز فراق دل رمیده ست

لیلی به چه حجت آرمیده ست

لیلی چو سماع این غزل کرد

بگریست و به گریه سنگ حل کرد

"شعر منسوب به نظامی"

برای اولین بار وبلاگ از آنجا تقدیم می کند:

دانلود کتاب لیلی و مجنون

فقط کافیه لینک زیر رو کلیک کنین :

http://worldhmd.parsaspace.com/Book/leyli%20majnoon(World-Hmd.com).zip

توجه فایل به صورت زیپ بوده و نیاز به استفاده از نرم افزار winrarدارد و ضمنا در فرمت پی دی اف است که باید از adobe reader استفاده کنید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط کلاغ بی دم  | 

سلام

اول : باید بگم که من اسم وبلاگمو از شاید من بی آنها به شاید من

تغییر دادم

دوم : آپ امروزم عکسایی هست که چند وقت پیش تو اینترنت منتشر شده ولی من الان بمناسبتی که هست اونارو تو این آپم گذاشتم .

واقعا حق با کیه؟

لطفا جواب این سوال رو در ستون نظرات بنویسین.

ممنون.

***********************************

دختران اسرائيلي بر روي هديه هاي خود براي كودكان فلسطيني يادگاري مي نويسند





 

قتل عام قانا 2


30 July 2006

قتل عام 55 غير نظامي شامل 27 كودك














































  قتل عام قانا 1


18 April, 1996

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط کلاغ بی دم  | 

 
JavaScript Codes


Javascripts


Powered by  MyPagerank.Net drx - Fotolia.com Oneline users :

..... من دست در دست با او

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">

Search Engine Optimization and SEO Tools
New Page 2

Use Advanced Search

[url=http://officespam.chattablogs.com/archives/041001.html]World's Largest Manmade Hole[/url] World's Largest Manmade Hole
free online visitor stat counter
Site visitors world map
visitors location counter Oneline users :

کدهای خفن جاوا اسکریپت

http://xml.amazon.com/onca/xml3?t=bermmusicnewz-20&dev-t=amznRss&KeywordSearch=vanessa-mae&mode=music&sort=+daterank&offer=All&type=lite&page=1&f=http://xml.amazon.com/xsl/xml-rss091.xsl

free counters [URL=http://s02.flagcounter.com/more/pMM][IMG]http://s02.flagcounter.com/count/pMM/bg=CC0099/txt=330033/border=00CC99/columns=8/maxflags=30/viewers=0/labels=1/pageviews=1/[/IMG][/URL] Gaza ashoura ashura
Check Page Rank of any web site pages instantly:
This free page rank checking tool is powered by Page Rank Checker service